من نبودم چشمم بود!!

بستنی متری برام گرفته بود از همون که نزدیک پارک ملته! هنوز دو قدم از مغازه فاصله نگرفته بودیم که مال هردومون سقوط کرد کف پیاده رو نونش موند تو دستمون :))) تا اون لحظه همت نکرده بودم مستقیم تو چشماش نگاه کنم :)

پ.ن: فروشنده دوباره بستنی داد دستمون :) اینبار به سانت هم نمیرسید!!
۲ لایک
۲۶ مرداد ۱۸:۵۴ سالاد فصل
:)))ینی امکان نداره این بستنیا سقوط نکنن

در عوض خاطره شد

هرموقع یاد اون روز میوفتیم کرکر خنده ست :)))

کلاس چهارم بودم تازه از این دستگاه بستنی سازا اورده بودن اینجا. قشنگ یادمه یه دویستی دستم بود من و پسر عمه م با دوچرخه رفتیم بستنی بخریم. بستنی منو داد دستم خواستم بخورم ریخت :|
طرف مرام گذاشت دوباره پرش کرد برام. خیلی حال کردم باهاش!

چه بامرام بوده :)

با یه کار ساده خودشو تو ذهنتون موندگار کرده!

۲۹ مرداد ۱۳:۳۷ بیدِ مجنون
من بستنی قیفیای ساده رو هم میخوام بخورم نصفش آب میشه روم تا بخواد تموم بشه . واقعا ملت چجوری از اون متریا میتونن بخورن ؟:)

میترا من دقت کردم همه چیز به شانس بستگی داره :)))

من میگم آقای چهارشونه:))همونی که تو میگی ایگرگ:))))
بعدشم اشتباه کامنت دادم 
با آقای چهارشونه میری پارک ملت؟:/
ببرش یه کافه گرون بفهمه رئیس کیه:))))))

آها :))))

عاشق پارک ملت شدم بهار یعنی تا فرصت میکنم اونجا زیر درختاش یا طراحی میکنم یا دراز میکشم :/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اِشکَفت به زبان لری یعنی غار!
آخرین مطالب
دستاتو گرفتم!
دلیبال
اینم از امشبمون :))
:دی
در راستای تپل شدن :)))
دنبال قلبت برو اما مغزتم با خودت ببر!!
کِی آفتاب درمیاد؟!
خیلیم گل منو تو داره :)))
وی اینگونه خود را دلداری میدهد!
سوپرایزطوری!!
آرشیو مطالب
موضوعات
توصیف عکس (۶)
منو سوتی های رانندگیم (۱)
یک تا ده گفتن هاش! (۲)
خوابگاه نویس (۱)
پیوند ها
ماهی طلا
نیکولا
گم جِش
ماری جوانا
نبات
چوپیا
قناری معدن
فی مارستان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان