معلق!!!

قبل ترها خدایم را با کسی شریک نمیشدم! میدانستم خدای من خدای همه است اما الهی گفتن های کسی غیر خودم عصبانی ام میکرد!! همه ی خدا را برای خودم میخواستم فکر میکردم بهترین بنده اش هستم، نزد او اِهِم و تُلُپی دارم که بقیه ندارند!! بعدترها که روز به روز زمینی تر میشدم کم کم از خدایم دور و دورتر شدم! پابند زمین شدم اما ریسمانی که دستم داده بود را ول نمیکردم! هنوز هم در همان حال به سر میبرم! گاهی به سمت زمین کشیده میشوم و گاهی هم برعکس! خیلی وقت ها هم آنقدر از هردوطرف کشیده میشوم که به یکباره مینشینم و با جان و دل برای خودم گریه میکنم! مثل همین دیروز! انگار که آب روغن قاطی کرده باشم هم خدا را میخواستم و هم خرمایم را!! خب جور در نمی آمد بنابراین همان تصمیم همیشگی ام که درواقع انتخاب نکردن هیچکدام است را گرفتم! خلاصه که بد موقعیتیست، خدا نصیب گرگ بیابان نکند!!
۱ لایک
به نظرم خدا خودش خوب درک میکنه چون خودش بنده هاشو آفریده^_^
خودتو اذیت نکن هممون اینجوری هستیم

ولی من فکر میکنم خودم فقط اینجوریم:/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اِشکَفت به زبان لری یعنی غار!
آخرین مطالب
دستاتو گرفتم!
دلیبال
اینم از امشبمون :))
:دی
در راستای تپل شدن :)))
دنبال قلبت برو اما مغزتم با خودت ببر!!
کِی آفتاب درمیاد؟!
خیلیم گل منو تو داره :)))
وی اینگونه خود را دلداری میدهد!
سوپرایزطوری!!
آرشیو مطالب
موضوعات
توصیف عکس (۶)
منو سوتی های رانندگیم (۱)
یک تا ده گفتن هاش! (۲)
خوابگاه نویس (۱)
پیوند ها
ماهی طلا
نیکولا
گم جِش
ماری جوانا
نبات
چوپیا
قناری معدن
فی مارستان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان