اینقدر نرو، کمی هم بمان!!

سینه اش که به خس خس می افتد نگران به سمتش برمیگردم! سرفه های مداوم و پی درپی اش انگار که قصد جان او را نه، قصد جان من را کرده اند!! هیچ حالش خوب نیست اما میان حرفهایش اصرار به گفتن جمله ی "دردت به جانم" دارد!! دوست دارم داد بزنم "آنقدر این جمله ی لعنتی را گفتی که همه ی دردهایم به جانت افتاد، بس نیست؟!!" چشم هایش درد میکشد اما لب هایش میخندد، دلم نمی آید داد بزنم! در عوض دستش را بین دستهایم میفشارم! "اینبار که رفتی پیش دکتر خودمم باهات میام!"

۳ لایک
اِشکَفت به زبان لری یعنی غار!
آخرین مطالب
دستاتو گرفتم!
دلیبال
اینم از امشبمون :))
:دی
در راستای تپل شدن :)))
دنبال قلبت برو اما مغزتم با خودت ببر!!
کِی آفتاب درمیاد؟!
خیلیم گل منو تو داره :)))
وی اینگونه خود را دلداری میدهد!
سوپرایزطوری!!
آرشیو مطالب
موضوعات
توصیف عکس (۶)
منو سوتی های رانندگیم (۱)
یک تا ده گفتن هاش! (۲)
خوابگاه نویس (۱)
پیوند ها
ماهی طلا
نیکولا
گم جِش
ماری جوانا
نبات
چوپیا
قناری معدن
فی مارستان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان