میشه مورچه هم بخت برگشته باشه!!

سال دوم راهنمایی بودم سلف نداشتیم روزهای یکشنبه و سه شنبه همیشه بچه های کلاس 2B توی حیاط بزرگ مدرسه، کنارِ تورِ والیبال، بساط غذا خوردن و خندیدنمون به پا بود. بین همه ی بچه های مدرسه فقط کلاس ما بود که همگی باهم غذا میخوردیم مگر تک و توک از بچه ها که گروه خونیشون به ما نمیخورد!! چون تایم استراحت زیادی داشتیم معمولا قبل و بعد نهار والیبال و فوتبال بازی میکردیم. این آخریا زووو بازی هم میکردیم. دست شیطونو از پشت بسته بودیم و دم به دیقه تهدید به کم شدن انضباط میشدیم ولی از اونجایی که سطح درسیمون بالا بود تهدیدای مدیر و معاون عملی نمیشد ماهم اینو میدونستیم :)) حالا بماند که دو بار هم به خاطر اصلاح پشت لبم راهیه دفتر مدیر شدم و با چشم های ریز شده از گریه خارج شدم :/ اینم بماند که غد و یکدنده تر از الانم بودم و هرچی میگفت یه ماه دیگه باز چک میکنم که اصلاح نکرده باشی حرفش از این گوش میرفت صاف از اون یکی گوشم بیرون میومد!! خواستم اینو بگم یه روز تو حیاط مدرسه داشتیم غذا میخوردیم هوس روزی رسانی به مورچه ی بخت برگشته ای که همون حوالی داشت پرسه میزد باعث شد دونه ای برنج به طرفش پرت کنم!! دیدم بی اعتناست گفتم شاید ندیده بلند شدم و به طرفش رفتم! یک آن دیدم نیست اینورو نگاه کن اونورو نگاه کن دیدم زیر پام له شده!! یه جوری عذاب وجدان گرفتم که هنوزم یادم نرفته! چند روز پیش این اتفاق یجور دیگه افتاد:/ اومدم مورچه ای که کنار آب بود رو هدایت کنم سمتی دیگه خیس نشه که با محاسبات اشتباهم غرقش کردم:// از روی میزان بخت برگشته بودن هردو مورچه میشه حدس زد که این مورچه ی خدابیامرز از نوادگان اون مورچه ی خدابیامرز بوده باشه!!

پ.ن: من قصدم خیر بود :/

۲ لایک
۱۰ شهریور ۱۴:۵۴ خان دایی
عمرشون به دنیا نبوده دایی

 

من حکم عزراییلشونو داشتم دایی:/

۱۰ شهریور ۲۲:۰۸ بانوی بهار
وا منکه مدرسه عادی بودم اینکارارو نمی کردن با پشت لب چکار دارن:| از اینجور آدما متنفرم درس خونده ای مثلا مدیر و ناظمی اینکارا چیه:/

من شاهد بودم ولی درکل اینجا مشکل دارن با این قضیه:/

شما به اعصابت مسلط باش بهار :))))

مهم نیته!
اجرکم عند الله:/

شصت درصد :دی

مهم نیته!
اجرکم عند الله:/

:)

همینجا از شما درخاست دارم با نیت خیر سمت کسی دیگه نروید!!:)))
از شوخی گذشته عجب شانسی داشتن! یه نفر با نیت خیر هم که میومده سمتشون این عاقبتشونه:)))

خودمم همین تصمیمو گرفته بودم:/

یه دوستی درست میگفت که مورچه ها مغرورن کمک کسیو قبول نمیکنن!!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اِشکَفت به زبان لری یعنی غار!
آخرین مطالب
دستاتو گرفتم!
دلیبال
اینم از امشبمون :))
:دی
در راستای تپل شدن :)))
دنبال قلبت برو اما مغزتم با خودت ببر!!
کِی آفتاب درمیاد؟!
خیلیم گل منو تو داره :)))
وی اینگونه خود را دلداری میدهد!
سوپرایزطوری!!
آرشیو مطالب
موضوعات
توصیف عکس (۶)
منو سوتی های رانندگیم (۱)
یک تا ده گفتن هاش! (۲)
خوابگاه نویس (۱)
پیوند ها
ماهی طلا
نیکولا
گم جِش
ماری جوانا
نبات
چوپیا
قناری معدن
فی مارستان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان