سی سالگی

دیشب داشتم به سی سالگیم فکر میکردم! احتمالا مثل هر زن ایرانیه دیگه ای با جانان یه خونه داریم، پاره وقت میرم سرکار، در طول راه برگشت به خونه هم به غذایی که باید برای شام یا نهار درست کنم فکر میکنم و قصد بچه دار شدن داریم :/ چه زندگیه تکراری، لوس و بی مزه ای!! اما این یه روی سکه ست! بستگی به ما داره که چجور زندگی کردنی رو انتخاب کنیم! من قبلا هم نشون دادم که آرزوهای بقیه باعث تغییر مسیر من از زندگیه ایده آلی که برای خودم توی ذهنم دارم نمیشه! احتمالا اکثر آدم ها دوست ندارن که صبح تا شب کار کنن ولی پولدار شدنو دوست دارند! نمیتونن بچه های فامیلو تحمل کنن اما برای بچه دار شدن به هردری میزنند! سفر رفتن رو دوست دارن اما خونه و ماشین خریدن براشون توی اولویته!!!
از نظر من نباید سخت گرفت! شاید امروز آخرین روز برای زنده موندن و فرصت زندگی کردنه!! اصلا دوست ندارم درحالی بمیرم که خستگیه کار توی تنم باشه، حسابم پراز پولی باشه که برای خرید خونه جمع کردم و در حسرت یه تفریح، یه مسافرت و یه ذهن آروم باشم!! بچه به اندازه ی کافی توی دنیا هست که حاصل اشتباه یا مرگ پدر مادرانشون هستند! چرا به جای تربیت آنچه که وجود داره و حق زندگی داره به فکر تربیت بچه ای باشم که وجود خارجی نداره و من طبق شرع، عرف، طبیعت، غریزه یا هرچیز دیگری که اسمش رو میذارن مجبور به به وجود آوردن موجودی باشم که شاید حتی دوست نداشته باشه به وجود بیاد!! 
ترجیح میدم با اندک پس اندازم به همراه فرزند خوانده ام به مسافرت برم و تجربه های خودش اونو پرورش بده درحالی که من کنارشم تا کمکش کنم! تا اینکه هرروز سخت تراز دیروز تلاش کنم تا آینده ای بسازم به صورت لقمه ای آماده برای فرزند یا فرزندانم!! و این زندگی رو بهشون دیکته کنم! از الفی که خودم تجربه کردم تا نون واو ه ی ای که سختی کشیدم! 
ممکنه سی ساله که شدم به ریش خودم با این افکار جاهلانه ی جوانی ام بخندم! کی میدونه؟!
۴ لایک
۰۲ مهر ۱۹:۱۲ banooye bahar
:)
کاش تا اون موقع ازت خبر داشته باشم ببینم دقیقا داری همین گلد هارو میکنی یا نه:))

احتمالا نه :/

خودمم بهش فکر کردم ولی از اونجایی که هرچند مدت یکبار نظرم درمورد همه چی فرق میکنه زیاد بهشون امیدوار نیستم!!

باسلام 
ضمن تشکرازوبلاگ خوبتون.لطفااگرمایل بودید،به مطالب ماهم درزمینه های مختلف سربزنید.
باتشکر
http://persiane.ir/Five-copies-to-prevent-white-hair.html
۰۲ مهر ۲۰:۱۴ کوچه دوازدهم
با اون قسمت بچه خیلی موافق بودم .
ولی من فکر کنم توی سی سالگی هنوز به فکر ازدواج حتی نیفتادخ باشم و شروع کنم به گشتن دنیا و فهمیدن اینکه ما واقعا برای چی خلق شدیم ..

:)
خب شاید وقتی به کسی علاقه مند بشید تو سن سی سالگی باهم دنیارو بگردید:)
که البته به نظرم چیزی برای گشتن و پیدا کردن نیست

۰۲ مهر ۲۰:۴۵ خان دایی
یزار دو سال بزی زیر یه سقف ببینم دلت بچه میخواد یا نه دایی
۰۲ مهر ۲۰:۴۵ خان دایی
یزار دو سال بزی زیر یه سقف ببینم دلت بچه میخواد یا نه دایی

بچه که میخواد ولی میگم لازم نیست حتما بچه ی خودم باشه!

۰۵ مهر ۱۱:۵۴ خان دایی
در چه حالی دایی

استرس دایی ://

۲۸ مهر ۰۶:۳۲ گلاویژ ...
جمله ی آخرت خیلی خوب بود، همون طور که به افکار چندسال پیشمون می خندیم از کجا معلوم ده سال بعد به افکار الانمون نخندیم و کارایی که الان اشتباه می دونیم رو انجام ندیم... 
زندگی ما رو به جاهایی می کشونه همیشه که حتی در مخیله مون هم نمی گنجه 

والا همینو بگو :)

من معمولا یکسال یکبار کل ذهنم میریزه به هم درحدی که حتی علاقه ای به افکار گذشتم ندارم:/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اِشکَفت به زبان لری یعنی غار!
آخرین مطالب
دستاتو گرفتم!
دلیبال
اینم از امشبمون :))
:دی
در راستای تپل شدن :)))
دنبال قلبت برو اما مغزتم با خودت ببر!!
کِی آفتاب درمیاد؟!
خیلیم گل منو تو داره :)))
وی اینگونه خود را دلداری میدهد!
سوپرایزطوری!!
آرشیو مطالب
موضوعات
توصیف عکس (۶)
منو سوتی های رانندگیم (۱)
یک تا ده گفتن هاش! (۲)
خوابگاه نویس (۱)
پیوند ها
ماهی طلا
نیکولا
گم جِش
ماری جوانا
نبات
چوپیا
قناری معدن
فی مارستان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان