خداروشکر که به خیر گذشت :)

همین چند دقیقه ی پیش چایمان را خورده بودیم! بچه ها وسط اتاق دورهمی میدیدند! نمیدانم به دنبالِ چه چیزی از تخت بالا رفته بودم و تنبلی نگذاشته بود به پایین برگردم! روی تخت نشسته بودم و پاهایم را آویزان کرده بودم و از همان بالا بچه هارا همراهی میکردم که زمین شروع به لرزیدن و دیوار ها شروع به تکان خوردن کردند! آنقدر غیرمنتظره بود که چندثانیه ی اول هنگ کرده بودیم و فقط همدیگر را نگاه میکردیم! انگار فقط منتظر زلزله گفتنِ من بودند تا همه به خودشان بیایند و به فکر فرار از زیر سقف هایی که سال ۴۳ ساخته شده باشند:/ بماند که نفهمیدم چطور گوشی ام را قاپیدم از تخت پریدم و شروع به دویدن کردم! مانده ام بعضی ها چطور وقت جیغ زدن پیدا میکنند!! بعضی های دیگر هم فکر میکنند اگر همان جایی که هستند بمانند ثابت میکنند که شجاع اند!! بیرون از خوابگاه هوا آلوده بود همه گریه میکردند و هوا سرد بود:/ خب من طبق معمول گریه نمیکردم اما عجیب دلم هوای خانه را کرده بود :)

۳ لایک
۰۵ دی ۰۶:۲۵ banooye bahar
ای بابا
بخیر گذشت خداروشکر
:(

واقعا خداروشکر :)

منم تو پس لرزه های پارسال مشهد این حس ها رو تجربه کردم خیلی بده 

بله خیلی بده خداروشکر که شدیدتر نبود

۰۶ دی ۱۸:۳۹ مترسنج
از چند جنبه میشه به زلزله نگاه کرد:
+ همه تخم مرغای ایرانو چیدن تو سبد تهران. خدا بخیر کنه.ا...
+ وقتی جاهای غیر از تهران گرد و خاک و خشک سالی و زلزله و...بیاد مهم نیس اما خون اهالی اونجا رنگین تر از بقیس...
+ وقتی وضع مدیریان اینجوریه بهتره به همون ساختمون ساخت سال43 اعتماد کنی!
+ "مدیریت بحران" هم یه بهونه جدیده برا پول در اوردن بعیضا(مث خیلی از بهونه های دیگه که پشت ظاهر قشنگشون هدفی جز جیب ملت نیس. بهونه هایی مث: "کنکور و اوضاع اموزش کشور" یا "حمایت از خودرو ملی و کشته های جاده ها" یا "حقوق های نجومی پزشکان و...در جهت رفاه ملت" و...)

البته 

دقیقا همینه مدیریت بحران رو نمیدونم بقیه ی کشورها دارن یا نه ولی چیز خیلی بیخودیه حالا یا فکر خوبیه اجرای خوبی نداره یا کلا فکر خوبی هم نیست:/

۰۸ دی ۰۵:۱۸ گلاویژ ...
چرا تموم نمیشن این زلزله ها :(((

نمیدونم والا!!!

۰۹ دی ۱۷:۴۶ یک بلاگر
نظرم عوض شد با کامنتت

خوبه :)

۰۹ دی ۱۸:۰۲ یک بلاگر
بیشتر به ما سر بزن

حالا واقعا کوچه ی دوازدهم زندگی میکنید؟

۰۹ دی ۲۳:۰۵ یک بلاگر
بلی !
کوچه دوازدهم .

من از اون ایده اتون که در زرد رنگ رو هم نوشته بودین خوشم میومد.

۱۰ دی ۱۴:۱۰ یک بلاگر
الان کارتن خواب شدم . خونمون در نداره

ای بابا سرد نیست؟

۱۰ دی ۲۲:۳۴ یک بلاگر
چرا خیلی سرده

اخه چرا در نداره

۱۰ دی ۲۳:۲۳ یک بلاگر
کلا دوست دارم مینیمالی زندگی کنم 

:/

مینیمالی زندگی کردن یعنی چجوری؟
هی میخواستم نگم ولی دیدین آقای روحانی میخواد یارانه رو اضافه کنه:/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اِشکَفت به زبان لری یعنی غار!
آخرین مطالب
خستمه
دیماه
قانون دوم
خداروشکر که به خیر گذشت :)
1.11.1376
دستاتو گرفتم!
دلیبال
اینم از امشبمون :))
:دی
در راستای تپل شدن :)))
آرشیو مطالب
موضوعات
توصیف عکس (۶)
منو سوتی های رانندگیم (۱)
یک تا ده گفتن هاش! (۲)
خوابگاه نویس (۱)
پیوند ها
ماهی طلا
نیکولا
گم جِش
ماری جوانا
نبات
چوپیا
قناری معدن
فی مارستان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان