خستمه

اینروزا بیشتر براش مینویسم اما ارسال نمیکنم انگار یچیزی اومده بینمون که تا بیخ گلوی منم خودشو رسونده! میدونم اونم حال خوشی نداره همینم بهم اجازه نمیده که خودم باشم داد بزنم جیغ بزنم فحش بدم بلکه یه ذره راه واسه نفس کشیدنم باز بشه! اونقدر حال ندارم که با خودم کلی فکر میکنم تهِ همه ی فکرام یه لبخنده که مخاطب اگه باهوش باشه میگیره اگرم نه حتی حال و حوصله ی اینو ندارم که براش تفکیک لبخند کنم! عجیبه! اونقدر بهش فکر میکنم که غیر مستقیم خوابایی میبینم که با احوالاتش جور درمیاد!! لا به لاش خواب مسابقه رو میبینم! آشفته ام بدجور! دلم یه اراده ی محکم میخواد یه یاعلیه بلند! اما اینروزا همه ی انرژیم اشک میشه قل میخوره راهشو پیدا میکنه و ردشو رو گونه م میندازه! قلبم سنگینی میکنه میدونم کجارو اشتباه کردم میدونم چقدشو اشتباه اومدم اما مغزم اونقدر خسته ست که قدرت اصلاح نداره!!

+برام دعا کنید تا دیر نشده خودمو پیدا کنم :)

۱ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اِشکَفت به زبان لری یعنی غار!
آخرین مطالب
خستمه
دیماه
قانون دوم
خداروشکر که به خیر گذشت :)
1.11.1376
دستاتو گرفتم!
دلیبال
اینم از امشبمون :))
:دی
در راستای تپل شدن :)))
آرشیو مطالب
موضوعات
توصیف عکس (۶)
منو سوتی های رانندگیم (۱)
یک تا ده گفتن هاش! (۲)
خوابگاه نویس (۱)
پیوند ها
ماهی طلا
نیکولا
گم جِش
ماری جوانا
نبات
چوپیا
قناری معدن
فی مارستان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان