دنبال قلبت برو اما مغزتم با خودت ببر!!

هوا سرد بود و دلچسب! تمام دیشب با همه ی عشقم غذا پخته بودم! برنجم دون و خورش قیمه بادمجونم معرکه شده بود:) الان که با اشتها غذا خوردنش رو میدیدم دلم میخواست دستمو زیر چونم بزنم، همونطور بشینم و ساعت ها تماشاش کنم! دستاشو، چشم هاشو، لبخند روی لبشو!! هرچند دقیقه چشم هامو میبستم و سعی میکردم حس خوبمو ضبط کنم تا توی نبودش دوباره و چندباره بتونم پخشش کنم!! درست مثل الان :) 
صداشو به یاد میارم، دستشو حایل بین منو آفتاب گرفته که چشمامو اذیت نکنه! این همه مهربونیش منو یاد بابا میندازه!! "سردته؟! اسلام اجازه نمیده دستاتو هااا بکنم! دستاتو بکن تو جیبت هونم" 
#جانان
انار:)
۷ نظر ۴ لایک

به ظاهر آرومم :) ببین لبخند میزنم!

من برای پوشیدن اون لباس آبی با سرشونه های سفیدش از هیچ تلاشی دریغ نمیکنم! مثل همیشه کنارم باش تا دلم آروم باشه! قدم هامو محکم تر و با اطمینان تر بردارم و به آرزوهام جون بدم! آمین...کاراته کای 
۱۰ نظر ۶ لایک

روستا و حس های خوب تمام نشدنی اش:)

روستا
صدایشان تمام خانه را برداشته بود انگار نه انگار که زود به زود همدیگر را میبینند!! زن دایی زدنِ مَشکه ای که در حیاط بزرگ خانه ی روستایی مادربزرگ آویزان بود را به عهده ی بچه ها گذاشته بود و خودش به کارهای خانه میرسید! من هم خیلی وقت بود که وسط حال در حال درست کردن سالاد و تشر زدن به بچه هایی بودم که به خیارهای ریز شده ناخونک میزدند!! سیاوش و زهرا آمده بودند تا با امیرعلی و نازنین بازی کنند. دست هایشان ردی از تمام گردوهای سبز خورده شده داشت! غریبگی میکردند! به جز سرشان مابقی بدنشان را آن طرف در جاگذاشته بودند! نه دلِ داخل آمدن و نه پای رفتن داشتند! حاصلش این عکس شد :)
۱۷ نظر ۵ لایک

داستان خلقت!

داستان خلقت
هنوز صورتم فقط یه گردی بود! خدا میخواست برام چال لپ بذاره که پشیمون شد! با خودش گفت حالا که براش چال نذاشتم بذار حداقل دوتا چشم درشت بهش بدم پوستشو هم روشن کنم! وقتی دید خیلی خوب شده دلش نیومد ترکیبشو به هم بزنه برای همین دوتا ابروی مشکی هم بالای چشمام کشید و لبخند زد!! همه چیز داشت خوب پیش میرفت که از بخت برگشته ی من یکی از فرشته ها صداش زد!! نمیدونم جبرئیل بود، میکائیل بود یا عزرائیل اما همین که سرشو برگردوند انگار که فکری به ذهنش رسیده باشه یهو برگشت و حاصلش یه دماغ پهن بود که نصیب من شد!!! پوکرفیس منتظر تکمیل صورتم بودم که لب و لوچه دار شدم!! یه لب و لوچه ی معمولی! هنوز وقت زیادی نگذشته بود که خدا تصمیم به کاشت موهام گرفت! دیدم سر بقیه ی صورتم دهن نداشتم اظهار نظر کنم، تعلل رو جایز ندونستم و به حرف اومدم!! من میگفتم "لطفا فر باشه" خدا یجوری نگاه میکرد انگار که بگه "تو کار من دخالت نکن مخلوق!!!" خلاصه که اونقدر من گفتم و خدا چپ چپ نگام کرد تا اینکه بقیه ی حضار دلشون سوخت پادرمیونی کردن خدا هم روشونو زمین ننداخت یجوری سر و ته قضیه رو هم آورد که نه سیخ بسوزه نه کباب! قربونش برم خداست دیگه همیشه برای هرچیزی یه راه حل داره! الان هم از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون بعضی وقتا فر میشن بعضی وقتا هم صاف!! بقیه اشم نگم که چجوری دست و پا دار شدم حوصلتون سر میره!!

پ.ن1: خدا داره میخنده یا من اشتباه میکنم؟!! :دی
پ.ن2:عیدتون مبارک :)
۱۴ نظر ۶ لایک

هرچه از دست های پدر بگویم کم گفتم

دست هایش زمخت و زبر شده بود، چروک افتاده بود و پوسته شده بود اما وقتی دست روی سر دخترش میکشید هیچکدام اینها نبود! دست هایش مهربان بود! دریای محبت و بی قراری برای یک دل سیر بغل کردن دخترکش! اصلا زبر و زمخت شدنش برای با نان حلال بزرگ کردن او بود! کم محبت نمیبارید از این دست ها! مثل وقتی که انارها را میکاشت، آبشان میداد و هرسشان میکرد!! 
#عکس از بلوط
دست هایش
۱۰ نظر ۲ لایک

امیر علی

مادرش هرروز روی یکی از چشم هایش را به مدت سه ساعت چسب میزند تا مغزش را وادار به دیدن با آن یکی چشمش کند. دکتر گفته، سرخود نمیکند! آمبلوپی یا تنبلی چشم دارد!! نقاشی هایش عجیب به دل مینشیند! اصلا مثل دیگر بچه های هم سن و سالش بی منطق نقاشی نمیکند! انگار که میداند لامپ داخل خانه بیرون از خانه مشخص نیست! همیشه خودش را سوار بر الاغ نقاشی میکشد!! چند روز پیش یکی از بره هایشان مریض شده بود قرص را بد در دهانش انداخته بود بیچاره کم مانده بود از سرفه بمیرد:/
#عکس از بلوط
امیرعلی

۳ نظر ۲ لایک
اِشکَفت به زبان لری یعنی غار!
آخرین مطالب
دستاتو گرفتم!
دلیبال
اینم از امشبمون :))
:دی
در راستای تپل شدن :)))
دنبال قلبت برو اما مغزتم با خودت ببر!!
کِی آفتاب درمیاد؟!
خیلیم گل منو تو داره :)))
وی اینگونه خود را دلداری میدهد!
سوپرایزطوری!!
آرشیو مطالب
موضوعات
توصیف عکس (۶)
منو سوتی های رانندگیم (۱)
یک تا ده گفتن هاش! (۲)
خوابگاه نویس (۱)
پیوند ها
ماهی طلا
نیکولا
گم جِش
ماری جوانا
نبات
چوپیا
قناری معدن
فی مارستان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان